حهزرهتی شێخ محمد عثمان کوڕی حهزرهتی شێخ محمد عهلائهدینی کوڕی حهزرهتی شێخ عمر ضیائهدین کوڕی حهزرهتی شێخ عثمان سیراجهدینی یهکهمه.
ئهمیش کوڕی خالید ئاغای کوڕی عبدڵا ئاغای کوڕی سید محمدی کوڕی سید دهرویش کوڕی سید موشهڕرهف کوڕی سیدجومعه کوڕی سید زاهیره، ئهم سهیید زاهیره له ساداتی نعیم و سهییدی حسینی یه. ههر له پێش 700 ساڵ له بهغداده وه بهرهو چیایی حمرین هاتوون و لهوێشهوه بهرهو ههورامانی کورستانی عیراق چوون.
(( له دایك بوون و منداڵی حهزرهتی شێخ محمد عثمان سیراج دینی دووهم ))
شێخ محمد عثمان له ساڵی (1314 هیجری قمری) بهرامبهر 1896 زاینی و 1275 شمسی له گوندی ( صفی ئاوا ) که کهوتووهته لای شاری جوانڕۆی لای کرماشان. شێخ محمد عثمان له ئافرهتێکی خانهدانی نهجیب بهناوی ( نورجیان خانم ) که کچی حاجی شێخ محمد سادق وهزیری سهوڵاوا ناسراو به نایب الحکومه، چاوی به دونیا ههڵهێناوه. له تهمهنی ساڵانی منداڵی دا، حهزرهتی شێخ محمد عهلائهددینی باوکی، به ئهمری حهزرهتی شێخ زیائهددین تهشریف ئهبات و ئهڕوات بۆ گوندی صفی ئاوا که لهو زهمانهدا ئهوێ موڵکی خانهقای بیارهبووه چهند ساڵێك لهوێ ماوهتهوه.
خوێندن و پێگهیاندنی
شێخ محمد عثمان ههر له سهرهتای منداڵیهوه لهگهڵ برای خۆشهویستیدا شێخ مهولانا خالید دهست ئهکهن به خوێندنی عیلمی دینی. ههر له تهمهنی پێنج ساڵیهوه له ماجلیسی خهتهمی سۆفیان دا بهشداریان کردووه ههر له سهرهتای جوانیهوه حهزرهتی شێخ عهلائهدینی باوکیان لهبهر ئهوه زۆر به دیقهت و ووردبینی وه وهزانیویهتی که سهلیقهوژیری و زهکاوهتی و ڕهوشت بهرزی و ئهمینی و ئهدهبی ئهخلاقی حسنهی تیابووه، حهزرهتی شێخ محمد عهلائهدینی باوکی لهبهر ئهوه بڕیار ئهدات که بیخاته ناو تهریقهت و کسم و سلووك وه لهژێر چاودێری و ڕێنمای خۆیدا بێت.
وهههر لهوکاتهوه شێخ محمد عثمان درجاتی ڕۆحی و معنوی ورده ورده ئهبڕێت. شێخ محمد عثمان ئهدهبیاتی عهرهبی و فارسی له مدرهسهی دینی بیاره و دووڕۆ فێربووه. وهتهجوید و قرائهتی قورئانی پیرۆز له قازی مشهور مستفا اسماعیل میسری و تهفسیری قورئانی پیرۆز له علامه سید حسین تاربوغی ساوجیلاغی فێربووه. وهههروهها استاد شێخ ملا عبدالکریم خانه شوری که استادی عیلمی ئهوئهبێت.
حهزرهتی شێخ محمد عثمان له تهسوف و عیرفان دا زیاتر له ژێر چاودێری باوکیاندا بووه، له ڕۆژانی سهیر و سلوکیدا بهدرێژایی یهك ساڵ تهنها ئاو و نانی خواردووه. شێخ محمد عثمان دوای تهواوکردنی خوێندن و سلووك کێشان به دهستووری ئهمری باوکی بهڕێزیان ئهکرێت به سهرپهرشتی ههردوو خانهقای گهورهی بیاره و دووڕۆ و سهرگهرمی وهعز و ارشاد و تبلیغی ڕێنمایی خهڵك بووه. له بهر نهخۆشی و بهساڵاچوونی حهزرهتی شێخ محمد علائهدین ی باوکیان ئهرك و ئیداره و ئموراتی خانهقاکان ئهکهوێته ئهستۆی شێخ محمد عثمان سیراج الدینی دووهمهوه.
شێخ محمد عثمان به ئهمری بهرێزیان ئهبێت به جێگهدار و مورشیدی تریقهت. دوای ماوهیهك حهزرهتی شێخ عهلائهدینی باوکیان له ساڵی 1332 شمسی بهرامبهر 1954 زاینی بهرامبهر به 15/رجب/1373 کۆچی دوایی کر. ههزاران رهحمهت له ڕۆحی پیرۆزیان.
شێخ محمد عثمان له ساڵی 1958 له بهرئالۆزی باردۆخی سیاسی ئهوکاتهی عێراق ناچار بیاره بهجێ ئههێڵێت و بهرهو دووڕۆ تهشریف ئهبات. لهوێ ماوهیهکی زۆر ئهمێنێتهوه موڵك وماڵ وزهوی و زارێکی زۆر ئهکرێت باخی محمود ئاواخانه قاومهدرهسهی دووڕۆ و محمود ئاوا دروست دهکات. حهزرهتی شێخ محمد عثمان شهو و ڕۆژی لهخزمهت کردن بهخڵکی ههژار و فهقیر و لێ قهوماوان تهرخان کردووه، تا وهکو وڵاتانی دراوسێ و مورید و مهنسوباتی ڕویان ئهکرده دووڕۆ و محمودئاوا.
شێخ محمد عثمان ئهوهنده مهلا و فهقێ ی خۆشوویستوه ههمیشه خانهقاکان که پهنایان دا مهدرسهی علوومی دینی ههبووه پڕبووه له فهقێ که ئهرك و خزمهت کردنیان له ئهستۆی شێخ محمد عثمان سراج الدین دابووه. ئهتوانم بڵێم زۆربهی زۆری مهلاکان له خانهقاکانی بیاره و دووڕۆ ئیجازهنامهیان وهرگرتووه.
شێخ محمد عثمان له ساڵی 1979 له دوای تێکچونی باردۆخی ئاڵۆزی له ئێران ئهگهرێتهوه بۆ( بیاره = عیراق )و دوای ساڵێك له ههڵگیراسانی شهڕی عیراق و ئێران حهزرهتی شێخ بهرهو بهغداد تهشریف ئهبات (1980). لهوێ ئهمێنێتهوه تا ساڵی 1990 زاینی و 20/4/1990 تهشریف ئهبات بۆ ئوردهن و له ئوردهن نزیکهی دوو ساڵ ئهمێنێتهوه و دوای تهشریف ئهبات بۆ تورکیه (استنبۆڵ) و لهوێ ئهمێنێتهوه تاساڵی 1997.
کۆچی دوای شێخ محمد عثمان
حهزرهتی شێخ محمد عثمان تهمهنێکی دوو و درێژ له ئیرشاد و تهربیهتی سۆفیان و خزمهتی کۆمهڵانی خهڵك، له بهرهبهیانی پێنج شهمهی 21/رهمزان 1417 هیجری بهرامبهر به 31/1/1997 زاینی دوای نهخۆشیهکی زۆر سهخت لهیهکێ له نهخۆشخانهکانی شاری ئهستهنبۆڵ کۆچی دوایی کرد، ههزاران دورود و ڕهحمهت له ڕۆحی پیرۆزیان بێت. کۆچی دویی ئهو گهورهترین خهسارهت بوو بۆ میلهتی کورد بهتایبهتی بۆ موسلمانان بهگشتی.
ههرلهباخچهی ماڵهپیرۆزهکهیدا بهخاك سپێندراوه و ئێستاش مرقهدی مبارهکی ههرلهوێیه (استهنبۆڵ- تورکیا).
بسم الله ارحمن الرحیم]
((تحریف کتابهای اهل سنت و جماعت به دست وهابیان))
{{تقدیم به همه جویندگان راه حق و حقیقت}}
الحمد لله الذی جعلنا خیر امه و امرنا ان نکون مع الصادقین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد الذی بشرنا ((المر مع من احب))و اوصانا (الرجل علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل)و علی اله و اصحابه نجوم الهدایه.
سپاس و ستایش خداوند را، ودرود و سلام برروح و روان رهبر عظیم الشان دین مبین اسلام حضرت خاتم الانبیاء و اهل بیت و یاران فداکارش.
در این عصر و زمان که دشمنان اسلام به هر وسیله ای که برایشان مقدر باشد برای از بین بردن اسلام به کار میگیرند و از ان دریغ نمیکنند و مسلمانان نیز برای حفظ و حمایت ان سعی و تلاش خود را می کنند . اما در میان مسلمانان ، کسانی هستند که به ظاهر تابع و حامی اسلامند اما وقتی که به اعمال و افکارشان نگاهی می اندازیم می بینیم که ضرر وزیان اینها از دشمنان اسلام بیشتر است و به ظاهر مسلمانی خود و با ندای قران و سنت تیشه ای برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند و اسلام را به طور تدریجی در میان ما از بین می برند.
منظور ما از تبلیغات وهابیت همه فرقه ها یعنی سلفیت و حزب الاخوان و خود وهابیت هستند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از تحریفات این فرقه نسبت به کتابهای اهل سنت و جماعت می پردازیم.
(یکی از کارهایی که وهابیان انجام می دهند هر کتابی را که بخواهند مصادره و یا ان را می سوزانند به عنوان مثال در منطقه عربستان هر کتابی که بحث مذهبی در ان باشد(( یعنی چهار مذهب اهل سنت وجماعت )) نباید وجود داشته باشد و باید از کشور عربستان خارج شود چون به نظر و فکر و عقیده پلید انها چهار مذهب از دین خارج است و ادعای انها کتاب و سنت است و خیال می کنند که چهار مذهب از قران و سنت خارج است نعوذ بالله من ذلک. در عربستان انتشاراتی به اسم مکتبه العربی وجود داشت که همه کتابهای ان را سوزاندند و جالب این جا است که کتابهای سید قطب رئیس حزب اخوان المسلمین نباید فروخته شودچون عربهای عربستان به فکر عیاشی و راحت طلبی هستند ولی کتابهای سید قطب بر خلاف اعتقادات انها از جهاد و انفجارات سخن می گوید {الهم ادفع الظالمین بالظالمین}یکی دیگر از کارهای انها کتابها را تجدید چاپ می کنند نه برای اینکه خدمت کنندبلکه برای اینکه انها را تحریف کنند یا از کتاب ها چیزی را حذف یا به ان اضافه کنند به عنوان مثال کتاب صحیح بخاری را چاپ کرده اند وبعضی ار احادیث ان را حذف کرده اند و نگفته اند که بعضی از احادیث ان را حذف کرده ایم و یا برای نوشتن تعلیقی بر یک کتاب ان را تجدید چاپ می کنند {چون دشمن این کتاب ها که در حقیقت دشمن اسلام هستند از انها حمایت می کند}[به عنوان مثال عبد العزیز بن باز که یکی از داعیان بزرگ وهابیان در عربستان سعودی بود در تعلیقی که بر شرح بخاری جزءدوم صفحه 95چاپ دارالمعرفه بیروت داشته بود صحابی جلیل القدر بلال بن الحارث المزنی را به کفر و شرک متهم می کند به خاطر اینکه این شاگرد رسول الله در هنگام قحطی ای که در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن الخطاب روی داد به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم (ص)رفته و به ان توسل جسته است .و این گونه اتهام ها نه تنها از شاگردان بلکه از استاد انها احمد بن تیمیه حرانی نیز سرزده است انجا که عبد الله بن عمر رضی الله عنهما (شخصیتی که رسول خدا برای صلاحیت و معروف بودن در علم و فهم و ورع برای او شهادت می دهد )را در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم صفحه 390چاپ دار المعرفه بیروت به دلیل تبرک جستن این صحابه از اماکنی که رسول خدا در انجا نماز خوانده است را به کفر و شرک متهم ساخته است ان جا که می گوید این کار صحابی وسیله و سببیست برای شرک به خداوند] { شما را به خدا ایا صحابی ای که رسول خدا انها را تربیت کرده است از شرک و سبب شرک متوجه نشدند ولی این گونه اشخاص از ان متوجه شدند.برای شناخت این گونه افراد به کتاب الوهابیه فی العراءمقارنه عقیده الوهابیه بعقیده الیهودمراجعه شود}
شیخ محمد نوری در کتابش به نام ردود علی شبهات السلفیه صفحه249می نویسد : (که نعمان پسر علامه الوسی در تفسیر پدرش که تفسیر مهم و مرجعی بزرگ است دست به تحریف زده است که اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمی داد ،تفسیرش منبع و مرجع بزرگی برای مسلمانان قرار می گرفت .
((نعمان که دست به این تحریف زده است ،وهابی است و کتابهایی را بر علیه اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است و البانی نیز تعلیقاتی بر ان کرده است ))
زمانی که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتی را مخالف اعتقاد خود می بیند ان را تحریف و حذف کرده است .
علامه الوسی در تفسیر خود بر ایه (فالمدبرات امرا)ارا علما را ذکر می کند و می فرماید منظور از این ایه شریفه عبارت است از نفوس فاضله و ارواح اولیا الله و مردان بزرگ خداست و با توسل کردن به انها خداوند به فریاد شخص میرسد و شخص سوخته شده را نجات می دهد و به وسیله انها باران می باراند و مردم را نصرت و یاری می دهد .علامه الوسی می فرماید تمام این کارها به خاطر (کرامتا له )کرامت و بزرگی ان شخص ولی است .وهابی ها نرم افزار ی را درست کرده اند که در ان تفسیر های زیادی وجود دارد از جمله این تفاسیر ،تفسیر الوسی است که متاسفانه سوره نازعات را که در ان بحث توسل به ارواح اولیا وجود دارد را حذف کرده اند .
((لازم به ذکر است که علامه محمود الوسی از مریدان شیخ مولانا نقشبندی بوده است ))
وهابیها در تفسیر کشاف (هر چند که از علمای معتزله است )در ایه (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره-ایه22-23سوره قیامه )تفسیری که امام زمخشری نوشته است را حذف و هر انچه که طبق اعتقادات خودشان است رادر انجا نوشته و بجای ان قرار داده اند.
و در کتاب مغنی امام ابن قدامه حنبلی که در ان بحث استغاثه شده است را در تجدید چاپی که انجام داده اند ان موضوع را در ان کتاب برداشته و حذف کرده اند .
و امده اند صحیح مسلم را تجدید چاپ کرده و احادیثی را که بحث صفات خدا را می کند را حذف کرده اند{لازم به ذکر است که در تمام کتابهای چاپ شده نمی توانند این تحریفات را انجام دهند چون به طور کلی اسرار انها فاش میشود ومسلمانان به تحریفات انها پی می برند اما با چاپ کردن جزوه های کوچک وپخش کردن انها بین مردم کم کم عقاید باطل و تحریفات خود را بر علیه کتابها اقدام می کنند تا اینکه بتوانند فکر سمی که در ذهن دارند را به طور کلی انجام دهند} تا حدی می توانند در ان کتابها تحریف ایجاد کنند. ویکی دیگر از تحریفات انها اذکار امام نووی است که در دار الهدی ریاض زیر نظر وزارت اوقاف عربستان به چاپ رسیده است ،فرمایش امام نووی را تغییر داده اند . امام نووی می فرماید ((فصل فی زیاره قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)) اما وقتی که این کتاب را تجدید چاپ کرده اند موضوع ان را به این شیوه تحریف کردند((فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)).وواقعه ای که مفسرها ان را در سوره نساء ایه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما))ذکر کرده اند( به این شیوه که شخصی به نام عتبی بعد از فوت حضرت رسول (ص) به زیارت حضرت می رود وبه حضرت توسل و طلب شفاعت میکندوالخ...) که امام نووی نیز ان را در کتاب خود ذکر کرده است را حذف کرده اند برای اطلاع بیشتر به تفاسیر (ابن کثیر و قرطبی)مراجعه شود .
امام نووی در کتاب ریاض الصالحین در فصل کتاب الجنائز فرموده است که اگر انسان برای میت قران بخواند ثوابش به میت می رسد و اگر تمام قران را بخواند اولی وبهتر است که وهابیها امده اند تعلیقی بر ان نوشته اند که این سخن امام نووی مخالف ان سخنی است که در کتاب مجموعش وجود دارد ، در حالی که وقتی به کتاب مجموع امام نووی رجوع می کنیم انجا نیز رسیدن ثواب قران به میت را تثبیت می کند .وخبر ندارند که عده ای از علمای اهل سنت و جماعت ما اینگونه تحقیقات را انجام می دهند ونمی گذارند به کتابهای مرجع ما اهانت شود.
و در کتاب الابانه فی اصول الدیانه که امام اشعری ان را نوشته است به طور کلی بحث (استواء) را که مخالف اعتقاد انها است را تحریف واعتقادت باطل خود را که نعوذ بالله جسمیت را برای خدا ثابت میکنندرا در انجا قرا رداده اند.
ناصر الدین البانی و زحیل شاویش با همدیگر تحریفی بر کتاب معید النعم امام سبکی کرده اند که ابن ابی العز به اصطلاح شرحی بر کتاب عقیده طحاویه کرده که در حقیقت سخنان امام طحاوی را تحریف کرده است وخیلی چیزهای زیادی ازبدعت را به ان افزوده است. و ناصر الدین البانی و زحیل شاویش برای حفظ ابروی ابن ابی العز متن کتاب امام سبکی را تغییر داده اندتا با سخنان ابن ابی العز ربط داشته باشد وبگویند که بله امام سبکی نیز با ما در مورد تجسیم خداوند هم عقیده است در حالی که امام سبکی یکی از ان علمایی بوده که به مبارزه با ابن تیمه در مورد تشبیه و تجسیم خداوند به مبارزه بر خواست.
{لازم به ذکر است که البانی هرکتابی را که می نوشت، زحیل شاویش ان را چاپ می کردو با هم رفاقت خوبی داشتند اما در اخر طبق تحقیقاتی که انجام شده است زحیل دشمن البانی گشت و با اعتقادات ان مخالف گشته و به مبارزه با ان برخاست}
وهابیان امده اند کتاب ریاض الصالحین را ترجمه و چاپ کرده اند و در انجا که امام نووی می فرماید سنت است بر مرده قران خوانده شود را اصلا ترجمه نکرده اند.
عزیزان در طول تاریخ هرکس امده باشد تا کتابی را حتی نفد کند عین فرموده و متن ان کتاب را ذکر کرده است و بعدا ان را نقد کرده اند، اما این وهابیان از خدا نترس فرمایش علمای بزرگ ما را حذف کرده اند وحتی به ان افزو ده اند و نگفته اند که این جا این بلارا بر سرش اورده ایم.
وهابیان امده اند کتابهای مرجع را با شعار اسان نمودن برای مردم فرموده ان بزرگواران را که بر خلاف اعتقادات خودشان است را حذف نموده اند .
و یکی دیگر از خیانت های وهابیان این است که کتاب فرقان القران شیخ عزامی که شرحی بر اسما و صفات است که اراءعلمای اهل سنت و جماعت را طبق مذهب امام ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی را در ان جمع اوری کرده است و علمای اهل سنت و جماعت نیز مقدمه و تعلیقاتی بر ان نوشته اند . اینها(یعنی وهابیان)امده اند تمامی مقدمه و تعلیقات ان را حذف کرده اند.
یکی دیگر از خیانت های وهابیان ان است که خود کتابهایی را تالیف و چاپ کرده و ان کتاب ها را به بزرگان خود نسبت می دهند مثلا کتابی را به عنوان دقائق التفسیر تالیف کرده و ان را به ابن تیمیه نسبت داده اند اما وقتی که بر این مسئله تحقیق کرده می شود معلوم میشود که ابن تیمیه اصلا در طول زندگی خود تفسیری ننوشته است.
امام بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت است کتابی به عنوان اسماء و صفات دارد . وهابیها امده اند برای اینکه با امام بیهقی منافسه کنند خودشان کتابی به نام اسماء و صفات را نو شته اند که اعتقادات باطل خود را در انجا بیان کرده اند وان را برای به شک انداختن مسلمانان به بازار عرضه می دهند و مردم را به گمان اینکه کتاب مولفش امام بیهقی است، فریب می دهند .
یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که انتشاراتی که کتابهای اهل سنت و جماعت را چاپ و پخش می کنند را بعد از تهدیدهای مکرر انها را مجبور به چاپ کتابهای خودشان می کنند مثلا در اردن انتشاراتی به نام امام نووی وجود دارد که مختص چاپ کتابهای اهل سنت و جماعت است اما با تهدیدهای وهابیان مجبور شدند کتابهای آنها را نیز چاپ ومنتشر کنند و باید کتابهایی را چاپ ومنتشر کنند که با عقیده انان سازگار باشد.
و کتاب امام ذهبی به نام سیر اعلام النبلاء که بحث زندگی اولیاءالله و عارفان بزرگ را می کند که تقریبا 20 جلد می باشد را نیز تحریف کرده اندبه این شیوه که و هابیان امده اند ان کتاب را در 13 جلد چاپ کرده اند و جلد اخیر ان را که بحث ابن تیمیه در ان است که می فرماید ابن تیمیه شخصی گمراه و گمراه کننده است را چاپ نکرده اند .
یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که کتابهایی را که طبق اعتقادات خودشان است را مینویسند و چاپ می کنند و انها را به صورت مجانی به مردم ارائه می دهند هم چنان که زائرین بیت الله الحرام اگاهی دارند که چگونه در عربستان کتابها را به صورت مجانی در اختیار انها قرار می دهند و اعتقادات پلید خود را بوسیله زائرین به اقصی نقاط جهان می رسانند.
ابن تیمیه کتابی دارد به عنوان فتاوی ابن تیمیه که در یکی از جلدهای ان بحث تصوف و شفاعت و عرفان را می کند ووهابیان نرم افزاری را برای این فتاوی درست کرده اند اما در دراین نرم افزار ان جلدی که بحث تصوف و عرفان و شفاعت است را در ان نرم افزار وارد نکرده اند((عزیزان وهابیان حتی به علماء خودشان هم رحم نمی کنند وبه انها خیانت می کنند چه برسد به علمای اهل سنت و جماعت .دیگر همین قدر باید از انها انتظار داشت)) .
شخصی به نام شیخ عبدالله هرری که یکی از علمای بزرگ عصر حاضر است در رد وهابیت و اعتقادات ضد اسلامی کتابهایی و نوارهایی به عرصه ظهور گذاشته است اما و هابیان خیانتکار امده اند در سخنرانیهای ان تحریف و تغییر ایجاد کرده اند و هرجایی را که به هوی و هوس خودشان نمی خورد را حذف کرده اند و به همان شیوه تحریف شده به جامعه تحویل داده اند . چون که وهابیان از خدا که نمی ترسند و از روز محشر که خداوند می فرماید( یوم تبلی السرائر) باکی ندارند .
و جنایتی دیگر وهابیان عربستان این است که قبرهای مبارک صحابه که مورد احترام تمام مسلمانان است و اسم ان اصحاب بر ان مقبرها نوشته شده بود را با خاک یکسان کرده اند اما کعب بن اشرف که یک شخص یهودی ای است سالم مانده و مثل یک اثار باستانی از ان احترام گرفته می شود و زمانی که سفیران هند و پاکستان به عربستان رفته و این وضع را مشاهده کردند از دولت عربستان تشکر و قدر دانی کردند.{اثار صحابه حضرت رسول اکرم (ص) را ویران اما اثار یهودیها را اباد می کنند){ از شاگردان همفر که جاسوس انگلیسی بود چه انتظاری بایدداشت}.
یکی دیگر از خیانتهای وهابیان به اسم حضرت رسول این است که در زمان قدیم وقتی که بزرگان دین به روضه مبارک حضرت رسول (ص) سلطه داشتند در انجا(بر روی دیوار روضه)نو شته ((یا الله)) و ((یا محمد))را مشاهده می کردند اما حالا طبق تحریفات وهابیان لفظ ((یا محمد)) را به لفظ ((یا مجید)) تبدیل کرده اند.{چرا با محمد(ص) اینقدر دشمنی دارید}.
یکی دیگر از خیانت های وهابیان به تفسیر جلالین است .امام سیوطی در سوره فاتحه در تفسیر ایه (غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)می فرماید که منظور یهود و نصاری است اما این خیانت کاران تفسیر ان امام بزرگوار را تغییر و به هوی و هوس خودشان به معنای منحرفین تفسیر کرده اند .
جنایتی دیگر به تفسیر علامه صاوی است انجاکه علامه صاوی در مورد طلاق ثلاثه می فرمایند کسی اعتقاد به واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه را ندارد مگر ان شخص گمراه است و این را نیز (واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه ) کسی جز ابن تیمیه نگفته است در حالی که خود را نیر به مذهب حنبلی نسبت می دهد که در واقع چنین نیست. اما وهابیان این گفته علامه صاوی را در تفسیر او حذف و برداشته اند .
باز هم در تفسیر علامه صاوی که علامه در تفسیر خود در سوره فاطر ایه 7می فرماید :(این ایه در حق خوارج نازل شده است انهایی که تاویل قران و سنت را تحریف می کنند و با این تاویل باطل خود خون و مال مسلما نان را حلال کرده اند که نظائر انها نیز مشاهده می شود و انها فرقه ای هستند در سرزمین حجاز که به انها وهابی میگویندالخ..)
اما وهابیان امده اند در چاپهای جدید ان جمله ای که در حق وهابیان گفته است را حذف و ان جمله را طوری به خوارج نسبت داده اند که انسان فکر ش را نمی کند .الحمد لله دین اسلام دلسوزانی را دارد که خیانتهای این خیانتکاران را فاش و مسلمانان را اگاه سازند.
امام نووی کتابی به نام اربعین النوویه دارد که شخصی به نام شبشیری امده شرحی بر ان نوشته است .اما وهابیان امدهاند ان شرح را به نام یکی از دست اندر کاران خودشان نسبت دادهاند و نام ان کتاب را جواهر الطحطاویه فی شرح اربعین النوویه گذاشته اند انجا که امام شبشیری بحث فوقیت که در ایات و احادیت هم ذکر شده است را طبق اقوال علماء اهل سنت و جماعت تفسیر و شرح کرده است اما انها در ان کتاب فوقیت را به معنای قهر و استیلاء معنا کرده اند و فرمایش امام شبشیری و اقوال علمای اهل سنت و جماعت را تحریف کرده اند.
حدیث مشهوری که حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : (ما بین قبر و منبر من باغی است از باغهای بهشت.) اما وهابیان امده اند حدیث را به شیوه زیر تحریف کرده اند که گفته اند((ما بین مسجد و منبر من باغی است از باغهای بهشت)) چون این وهابی ها زیارت قبر حضرت رسول را درست نمی دانند و ان را شرک و زائر ان را مشرک میدانند {نعوذ بالله من ذلک))
عزیزان این قطره ای از دریای خیانت و هابیان بود که ما با استفاده از سایتهای اهل سنت و جماعت و مطالعه کتب انها ان را کشف کرده ایم و بنا بر ایه (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) ان را به خدمت مسلمانان حقیقت جو عرضه کردیم (( و ما علینا الا البلاغ المبین)) و کسی را نیز اجبار به قبول ان نمی کنیم .ما به روز حساب و جزا ایمان داریم و یقین داریم که روزی باید در مقابل خداوند جواب پس بدهیم ، پس خود را برای ان روز اماده سازید.
{{والسلام علی من التبع الحق و الهدی}}
ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.
دستاويزي گران دراستحباب دستبوسی بزرگان
((تقدیم به حقیقت جویان راه هدایت))
بِسمِ اللهِ الرّحمن الرّحيم
حمد بی حدّ و ثنای بی عدّ براي خداوند واحد صمد و درود بسيار و تحيّات بی شمار بر بهترين بنده آفريدگار حضرت محمّد عليه و علی آله وأصحابه مِنَ الصَّلوات اتمُّها و من التسليمات اكملها وامّا بعد:از آنجائي كه در اين زمان فاصله مسلمانان با خورشيد تابان رسالت و رهبران راه هدايت در خيرالقرون زياد شده و به عصر فتنه ها و تلبيسات مبتلا گشته ايم با عالِم نماهائي روبرو شده ايم كه بر اساس هوای نفس خود يا سليقه وميل ديگران جرأت به صدور فتواهای عجيبی نموده اند كه مصداق اين مَثل عربی است كه « عِش رَجَباً تَری عَجَباً » .اين موحِّد نماها گاهی سنّتی را بدعت شمرده و با برچسب « خرافات است» آنرا از دين خارج می كنند،گاهی نيز به نام توحيد به تكفير جماعت موحّدان و مسلمانان می پردازند. گوئی در نظر ايشان مصالح و منافع حزبی شان مهم تر از مصلحت اسلام و مسلمين است. لذا لازم دانستيم براي رفع شبهه و نيز بيان مسلّمات شرعی با مراجعه به كتب معتبر اهل سنّت و جماعت مطالبی را برای طالبان راستين حقيقت گرد آوريم .بر همگان مبرهن است كه تمامی آداب شرعی برای آراسته شدن انسان به صفاتی است كه موجب خشنودی پروردگار شود ، و از جمله اين آداب بوسيدن دست بزرگان دين و علماء متقی است كه بزرگداشت و إكرام بندگان محبوب خداوند ، تبعاً رضايت پرودگار را بدنبال خواهد داشت. استحباب بوسيدن دست اشخاص صالح و عالم بر اساس سنت حضرت رسول صَلّي الله عليه وسلّم ثابت است، حال اگر علمای جديد كه به نام روشنفكران دينی خود را معرفی می كنند ، مشاهده كنند شخصی دستِ عالِمي را میبوسد او را تكفير نموده و اين عملش را خرافات و تقدّس مآبی میدانند. اگر به آنها ثابت كنيم كه عملِ خلافِ شرعی انجام نشده بلكه بوسيدن دست صالحان در سنّت وارد شده است.آنگاه می گويند: اسلام امروز نياز به چيزهای مهم تری دارد و شما به جزئيات میپردازيد و مردم را به آن مشغول می كنيد؟! سوال این است که آیا رد کردن سنّتی معتبر به بهانه جزئی بودن ، میتواند روشی مناسب وخداپسندانه دردعوت به سوی اسلام باشد؟!.برای اثبات استحباب دستبوسی بزرگان به احادیث وآثاربسیاری استناد میشود که از آنجمله موارد زیر می باشد :
«حدیث حضرت عبدالله بن عمر رضی الله تعالی عنهما»
امام ابوداود درکتاب السنن که یکی ازمعتبرترین کتابهای حدیث نزد اهل سنت است به روایت از حضرت ابن عمر داستانی را از بازگشت ایشان همراه تعدادی ازصحابه ازجنگی ، نقل میکند تاآنجاکه می فرماید: سپس همگی ما دست مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را بوسیدیم[1]
«حدیث حضرت زارع رضی الله تعالی عنه »
امام ابوداود ازحضرت زارع رضی الله تعالی عنه که درگروه اعزامی عبدالقیس بود ، روایت میکند : آنگاه که به مدینه وارد شدیم به سرعت از شترانمان پیاده شدیم ودست و پای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را بوسیدیم2. شیخ منصورعلی ناصف در التاج الجامع للأصول ج5ص258ضمن آوردن حدیث اضافه نموده است که تعداد این گروه اعزامی 14نفربوده است که همگی مشرف به بوسیدن دست وپای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم شده اند.
«حدیث صفوان بن عسّال رضی الله تعالی عنه »
امام ابن ماجه از صفوان بن عسّال رضی الله تعالی عنه روایت کرده است که فرمود : یک نفر یهودی به دوستش گفت : ما را نزد این پیامبر ببر. سپس هردو خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلمآمدند ودرباره آیات بیّنات نه گانه ای که خداوند جلّ جلاله به حضرت موسی علی نبیّنا و علیه الصلاة والسلام عنایت فرمود ، پرسیدند.پس ازگرفتن جواب هردو نفر یهودی دست وپای مبارک حضرت را صلی الله علیه وسلم بوسیدند وگفتند: شهادت می دهیم که شما پیامبرخدا هستید[2].امام محیی الدین نووی درکتاب الأذکارمی فرماید:ترمذی ونسائی وابن ماجه با سندهای صحیح روایت کرده اند ، علامه مفسّر سید محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی جزءپنجم صفحه 231پس از آوردن حدیث فوق مرجع و مأخذ آن را اینچنین بیان میکند : همانا احمد و بيهقي و طبراني و نسائي وابن ماجه و ترمذي اين حديث را آورده و ترمذي ميگويد : « حدیثی حسن وصحیح است » وحاکم نیشابوری می گوید : « حـدیثی صحیـح است بـرای آن ضعفی نمی بینم».
حافظ ابن حجرعسقلانی در فتح الباری جلد11 صفحه 67 احادیث بسیاری را نقل کرده است که هر یک ازآنها دلیلی برای جواز بلکه استحباب دستبوسی علماءوصلحاء و اولیاء می باشد ازآن مجموعه به چند حدیث اکتفا می کنیم :
- ابولبابة وکعب بن مالک ودو دوستش دست حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رابوسیدند.
- ابوعبیده جرّاح آنگاه که ازسفری برگشت دست حضرت عمر رضی الله عنه را بوسید.
- زیدبن ثابت دست حضرت ابن عباس« رضی الله عنهما» را بوسید.
- اسامه بن شریک روایت میکند به سوی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم برخاستیم ودست مبارکش رابوسیدیم.
- وحدیث جابر که عمر رضی الله عنه بر خاست ودست مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم رابوسید.
- وحدیث بریدة درقصه اعرابی و درخت است که گفت:یا رسول الله ! اجازه بدهید تا سروپای شما را ببوسم.پس حضرت صلی الله علیه وسلم اجازه اش داد.
- امام بخاری درکتاب « الأدب المفرد» از روایت عبدالرحمن بن رزین میآورد که گفت:سلمة بن الأکوع آن دستش را که با حضرت رسول صلی الله علیه وسلم بیعت کرده بود به ما نشان داد ، پس ما برخاستیم ودستش رابوسیدیم.
- وهمچنین آورده است که حضرت علی کرم الله وجهه دست وپای حضرت عباس رضی الله عنه رابوسید .
- و روایت شده از طریق ابی مالک الاشجعی که گفت:به ابن ابی أوفی گفتم آن دستی راکه با رسول صلی الله علیه وسلم بیعت کردی بده تا ببوسم، پس دستش را بوسیدم.
(جهت رعایت اختصار مآخذ احادیث فوق ذکر نشده است ر. ک. فتح الباری)
حافظ ابن حجرعسقلانی درکتاب المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیة درباب بوسیدن دست حدیث 2706آورده است که : ابن ابی عمرالعدنی (متوفی به سال243ه.ق) گفت:سفیان برای ما از جدعان روایت نموده که ثابت به انس رضی الله عنه گفت:ای ابا حمزه ، آیادست تو حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را لمس نموده ؟گفت:بله ، گفت :دستت را بده سپس انس دستش را به او داد و ثابت دست انس رابوسید.با توجه به اين احاديث شريف كه از كتابهای علمی معتبر جهان اسلام جمع آوری شده لازم به ذكر است كه سنّت پيامبر اكرم صَلّی الله عليه وسلّم به همراه قرآن، دو اصل از ادلّه احكام می باشند كه در ميان همه فرق اسلامی بدون استثناء مرجع تشريع محسوب میشوند و استحاب بوسيدن دست بزرگان دين از طريق سنّت تقريری ثابت است ، لذا به تعريف سنت تقريری از ديگاه علماء اصول می پردازيم. در كتاب اصول فقه شافعی تأليف أبوالوفا معتمدی كردستانی صفحه 141 چنين آمده : سنت تقريری يعنی انكار ننمودن و جلوگيری نكردن پيغمبر صَلّی الله عليه وسلّم ، از عملی است كه ديگری در حضور آن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بجای آورده باشد و در واقع اين عدم انكار و عدم جلوگيری خود اجازه به اقدام آن عمل محسوب می شود.در كتاب جمع الجوامع سُبكی با شرح المحلّی: الجزء الثانی صفحه 94و95 آمده كه : پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم به علت معصوم بودن و همچنين وظيفه بيان شرعيّات هيچگاه قول يا فعل باطلی را تأييد نمی كند و سكوت حضرت صَلّی الله عليه وسلّم اگرچه مسرور هم نباشد دليلی برجواز فعل میباشد .در همان كتاب صفحه 96 آمده كه سكوت حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بر فعلی دليل جواز آن فعل برای فاعل آن و همچنين غير از فاعل آن مي باشد ( يعنی اين تأييد عموميت دارد نه اينكه تنها مخصوص فاعل آن باشد) در كتاب المستصفی من علم الاصول تأليف حجة الاسلام إمام محمد غزّالی رحمه الله جزء اول صفحه 130 آمده كه : اگر صحابی بگويد كه در زمان حضرت صَلّی الله عليه وسلّم فلان كار را انجام می داديم . پس اين لفظ دليل بر جواز آن كار است.در جزء دوم همان كتاب صفحه 94 می فرمايد: می گوييم سكوت پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم و عدم انكار او از فعلی كه انجام آن آگاهی دارد دليل بر جواز آن عمل است چون برای آن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم جايز نيست انكار كاری را كه حرام است،ترك كند.دكتر عبدالكريم زيدان در كتاب الوجيز فی أصول الفقه صفحه 167 میگويد: سنت تقريری عبارت است از سكوت پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم از انكار قولی يا فعلی كه در حضورش انجام شود يا در غيابش انجام شود وآن حضرت صَلّی الله عليه وسلّم بدان آگاه باشد،پس اين سكوت دليل بر جواز فعل و اباحت آن است زيرا رسول صَلّی الله عليه وسلّم بر باطل و منكر سكوت نمی كند.دكتر وهبة الزحيلی در كتاب الوجيز صفحه 35 آمده است كه سنت تقريری عبارت است از هر آنچه پيامبر صَلّی الله عليه وسلّم آنرا صراحتاً تأييد نمايد يا بعد از انجام آن در حضور حضرت صَلّی الله عليه وسلّم آنرا انكار ننمايد.
برای اتمام فائده ، فتاوای چند تن از علمای شافعيه را نقل می كنيم:
امام محمد غزّالی رحمه الله در كتاب مستطاب إحياء علوم الدين جلد دوم صفحه 443 می فرمايد : در بوسيدن دست كسی كه در دين معظّم باشد از راه تبرك و توقير باكی نيست. ابن عمر رضي الله عنهما گفت : ما دست مبارك پيغامبر را عليه الصلوة والسلام بوسيديم وكعب بن مالك گفت : چون توبه من از آسمان نازل شد به خدمت پيغامبر صَلّی الله عليه وسلّم آمدم و دست وی را بوسيدم. و آمده است كه اعرابی گفت : يا رسول الله ! مرا دستوری ده تا سر معظّم و دست مبارك تو را ببوسم . و پيغامبر صَلّي الله عليه وسلّم دستوری داد و اعرابی آن را به جای آورد.وابوعبيده جرّاح،عمربن خطاب را ديد و مصافحت كرد و دست وی را ببوسيد پس از يكديگر جدا شدند و می گريستند. امام زين الدين عراقی رحمه الله كه أحاديث احياء علوم الدين را از كتابهای مختلف حديثی تخريج كرده است می گويد: حديث أعرابی را حاكم نيشابوری از حديث بريدة روايت می كند با اين تفاوت كه درحديث حاكم نيشابوری،أعرابی از پيامبر صَلّي الله عليه وسلّم اجازه میخواهد تا دست و پای حضرت صَلّی الله عليه وسلّم را ببوسد.حاكم میگويد حديث صحيح الإسناد است.
امام ابن حجر هيتمی مكّی در كتاب تحفةالمحتاج جلد نهم صفحه 285 میفرمايد: بوسیدن دست وپای مرد صالح،عالم و فاضل سنّت است و علامه شروانی در شرح تحفه المحتاج[3] می گويد: به طور قطع بوسيدن دست شخص صالح سنت است بلكه پايش هم .شيخ خطيب شربينی رحمه الله در مغنی المحتاج جلد سوم صفحه 166 و همچنين علّامه سيد ابوبكر شهير به سيد بكری در اعانة الطالبين شرح فتح المعين صفحه 305 از جلد سوم میفرمايند: سنت است بوسيدن دست شخصی كه دارای يكی از صفات دينداری مانند: نيكوكاری يا شرف يازهد باشد و كراهيت دارد بوسيدن دست كسی كه يكی از امتيازات دنيوی مانند ثروت يا قدرت يا جاه و منزلت اجتماعی برخوردار باشد.
امام نووی رحمه الله در كتاب فتاوای خود صفحه 50 در جواب سوال كسی كه می پرسد حكم بوسيدن دست ديگری چيست ؟ می فرمايد: بوسيدن دست اشخاص صالح يا عالم يا فاضل مستحب است و در مقابل بوسيدن دست اشخاصی غير از افراد فوق الذكر مكروه است ونیز درکتاب الأذکار صفحه 381 می فرماید : هر گاه اراده شود ، دست کسی بخاطر زهد ونیکوکاریش یا علم وشرف او و صیانتش یاهرصفتی که از اموردین محسوب می شود بوسیده شود ، کراهت ندارد بلکه مستحب است واگر بخاطر مال وثروت وقدرت ومنزلتش در نزد مردم ویا امثال آن بوسیده شود به شدت مکروه است.
شیخ منصورعلی ناصف در التاج الجامع للأصول می گوید:از انواع تحیّت گفتن ها بوسیدن دست وپای می باشد. بوسیدن دست برای بزرگداشت واحترام بزرگان دین جائز بلکه مستحب است زیرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل کسانی که دست وپای مبارکش را بوسیدند تأیید نمود و اوهیچگاه برعمل باطلی مهرتأیید نمی زند. بنابراین ، بوسیدن دست وپاجائز است واگر مقرون به نیتی شریف وصحیح باشد مستحب است .
ابن حجرهیتمی در کتاب الفتاوی الکبری الفقهیّة جلد چهار صفحه 247 میگوید: بوسیدن دست وپای شخص عالم وصالح وشریف النسب سنت است. سپس احادیث بسیاری را دراثبات این عقیده نقل میکند و ازجمله از ابن حبان روایت میکند که کعب بن مالک رضی الله عنه فرمود:آنگاه که توبه من نازل شد به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آمدم ودست وزانوی مبارک ایشان را بوسیدم .
شیخ محمد امین کردی در کتاب تنویر القلوب فی معاملة علام الغیوب صفحه 141,142میفرماید: بوسیدن دست شخصی به خاطر درستکاری وعلم وزهد سنت است و اگر برای ثروت او باشد یا شخصی صاحب بدعت باشد مکروه است .
خواجه محمد حسن سرهندی درکتاب الأصول الأربعة فی تردید الوهابیة می گوید :تقبیل[4] یهودیان دست وپای مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وسلم را تصریح است به تعظیم ؛ که عرفاً بوسه محبّت برروی میشود و بوسه تعظیم بر دست وپای . اگر تقبیل دست وپای کسی بجهت تعظیم جائز نبودی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آنها را اجازت آن ندادی .
در كتاب تهذيب الاسماء واللغات امام نووی رحمه الله و همچنين طبقات الشافعيه علامه امام سبكی رحمه الله آمده است كه : محمد بن حمدون بن رستم رحمه الله فرمود : شنيدم امام مسلم بن حجاج رحمه الله (صاحب دومين كتاب صحيح در حديث) به خدمت امام بخاری رحمه الله رسيد. و گفت : اجازه بده و بگذار تا پاهای شما را ببوسم ا ی استاد استادان و سرور محدّثين و طبيب حديث در ضعفهايش.
قال الإمام الخفاجی رحمه الله :
قبَّل يدَالخيرةِ أهلِ التُّقی ولاتَخَف طعنَ أعاديهم
ريحانة الرحمانِ عبّادُهُ وشَـمُّهـا لثمُ أياديهم
ترجمه شعر:
« ببوس دستِ برگزيدگان اهل تقوا را
واز سرزنش و بد گویی دشمنان هراسی نداشته باش
دسته گل خوشبوی خداوند رحمان،عبادت كنندگان او هستند
و بوسيدن دست آن بزرگان،بوئيدن آن گلهاست »
حال با توجه به اين همه دلائل و قرائن مستندو مستدل، اگر كسی استحباب دستبوسی بزرگان دين را انكار كند؛ جواب او چنين است :
درمیان روز گفتن روز کو؟! خویش رسوا کردن است ای روز جو!!!
منابع و مآخذ:
1- لوح فشردۀ صحاح سته
2- تفسير روح المعانی : علامه آلوسی
3- فتح الباری شرح صحيح البخاری : ابن حجر عسقلانی
4- رياض الصالحين : امام نووی
5- مشكاة المصابيح : علامه خطيب تبريزی
6- مطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه : علامه ابن حجر عسقلانی
7- الأ ذكار المنتخبة من سيدالأبرار : امام نووی
8- التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول : شيخ منصور علی ناصف
9- السيرة النبوية : حافظ ابن كثير دمشقی
10- مغنی المحتاج : شيخ خطيب شربينی
11- إعانة الطالبين : علامه سيد ابوبكر شهير به سيد بكری
12- تحفه المحتاج :علامه ابن حجر هيتمی با حواشی علامه شروانی
13- الفتاوی الکبری الفقهیّة: ابن حجر هیتمی مکی
14- فتاوای امام النووی
15- احياء علوم الدين : حجة الإسلام امام غزالی
16- المغنی عن الأسفار : امام زين الدين عراقی
17- الوجيز في أصول الفقه: دكتر وهبة الزحيلی
18- الوجيز فی أصول الفقه: دكتر عبدالكريم الزيدان
19- أصول فقه شافعی : ابوالوفاء معتمدی كردستانی
20- المستصفی من علم الأصول : امام محمد غزالی
21- جمع الجوامع امام سبكی بشرح علامه محلی
22- تنویر القلوب فی معاملةعلام الغیوب:شیخ محمدامین کردی
23- الأصول الأربعة فی تردید الوهابیة:خواجه محمد حسن جان صاحب سرهندی مجددی


